داستان ممه خوردن | سیب سرخ

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان ممه خوردن

داستان ممه خوردن

داستان ممه خوردن
 

1 . دور سینه خواهرم | داستان کده سکسی
‎25 مه 2012 … گفت: واسه آبدار شدنش بايد چيكار كنم، گفتم بايد بكني تو دهنت.اونم كرد تو دهنش.https://dastangadasexey.wordpress.com/2012/05/25/hello-world/بهش گفتم:حالا مك بزن.سرتونو درد نيارم ، يه دقيقه‌اي واسم ساك زد.بعدش بهش گفتم :
ميخواي بوسه‌ي خيلي آبدار ايشونم ببيني ، گفت:چجوري ؟ گفتم: تو رضايت بده،
گفت: راضيم.منم شروع كردم به پستوناشو خوردن.اونم با كيرم بازي ميكرد.
 

2 . خنده دار – داستان گول خوردن و اشتباه کردن الناز ومیلاد (هر کسی نخونه …
‎داستان گول خوردن و اشتباه کردن الناز ومیلاد (هر کسی نخونه ولی برای تجربه خوبه)18. www.aliha021.blogfa.com/…/داستان-گول-خوردن-و-اشتباه-کردن-الناز-ومیلاد-(هر-کسی-نخونه-ولی-برای-تجربه-خوبه)18هوا ابری بود داشت نم نم ،بارون میزد میلاد هم داشت با ماشینش از محل کارش برمیگشت
خونه که کنار خیابون یه دختر خانومی رو دید که تنهاست و منتظر تاکسی! آروم رفت
کنارشو شیشه رو داد پایین… سلام خانوم خوشگله برسونمتون… دخترک:برو آقا مزاحم
نشو!
 

3 . عشق خودم سلما | داستان سكسي
‎25 ژوئن 2011 … سلام به همه دوستان شهوانی , من مهیار هستم 27 ساله از … وزنم 80.05 قدم 179 دو سالی https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/عشق-خودم-سلما/میشه که به طور حرفه ای ورزش بدن سازی انجام میدم , قیافم خوبه و هیکلم ورزشکاری ادم
متعادلی هستم البته به نظرخودم بریم سراغ داستان , من یه دختر عمه دارم به اسم سلما 32
سالشه و تا به الان هم ازدواج نکرده عید خانواده عمه اینا با دوست خانواده …
 

4 . داستان كوتاه – داستان كوتاه: جدید هیز هیزه (showing 1-23 of 23)
‎27 جولای 2012 … و بعد هم او هم مرد آخوند کناری و هم زن به ظاهر خوابیده ی بغل دستش و هم تمام اتوبوس یکهو https://www.goodreads.com/topic/show/970833حواسشان به سمت مرد قرمز پوش جلویی و بعد با تکان خوردن زن و مرد به آن دو جلب شد
شروع و پایان بندی داستان با هم هماهنگی ندارن ، و آخر داستان هم شعارگونه تموم میشه که
هیچ سنخیتی با طرز روایت بقیه ی داستان نداره. مژده جان من داستانت …
 

5 . since – Google Groups
‎داستانهاي سكس فاميلي ام رو تعريف كنم.داستان از انجا شروع شد كه شوهر خالم قرار بود https://groups.google.com/d/topic/…/azBsHTsYESkبراي ماموريت بره خارج از كشور و من هم مجبوربودم براي اين مدت برم پيشه اون البته
ناراحت نبودم چون من … ،شروع كردم به لب گرفتن و خوردن لباش.هر دو تامون خيلي حشري
شده بوديم،من كيرم و كه به حالت آماده باش بود از داخل شلوار درآوردمنهادم جفت صورتش …
 

6 . داستان عبرت آموزو واقعی فریب خوردن دخترک – پارس ناز
‎دختری 19ساله هستم پیش از آن که گرفتار دام شیطان شوم، خواندن سرگذشت دختران و www.parsnaz.com/news_detail_13439.htmlپسران فریب خورده، بسیار مرا ناراحت می کرد و نسبت به آنها احساس ترح.
 

7 . آرش و مادرزن! | داستان سکسی
‎24 ا کتبر 2007 … شروع کردم به خوردن سینه هاش. یه کمی با هم چرخیدیم. کرستش رو از پشت باز کردم و https://dastanesexy.wordpress.com/2007/10/24/arashvamadarzan/با لباس خوابش با هم درآوردم. حالا دیگه کاملا روش بودم و از هم لب می گرفتیم. کیرم لای
پاش بود و با تکونهای اون روی کوسش بالا و پایین می رفت و با دستش هم محکم منو
فشار میداد. بعد از دو سه دقیقه، پاهاشو باز کرد و گفت: «حالا بکن تو …
 

8 . @eternal1999 on Instagram: “خونه خالی:قسمت دوم پسره دختره رو بغل …
‎28 سپتامبر … پسره شروع کرد به خوردن سینه های دختره.دختره نفسای بلند میکشیدو بی قرار خودشو https://www.instagram.com/p/8LvoBgQ2GC/رو تخت بالا و پایین میکشید.دستشو برد و کیر پسره رو گرفت. جاشونو عوض کردن.
دختره کیرو گذاشت تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن.حتی جوری که پسره رو نگاه
میکرد باعث میشد من ارضا بشم!دختره بلند شد و درحالیکه پسره دراز …
 

9 . خیانت به بهترین دوستم 1395/9/11 سلام اسم من محمده.داستانی روکه می …
‎18 مارس … بریم سر داستان.یه روز زن دوستم که ازاینجای داستان بااسم مستعارمهتاب بیان میشه h4.filmiro.com//03/18/893/804363837426893759.txtزنگ زدوگفت به کمکت احتیاج دارم منم گفتم بفرما هر کمکی ازدستم بر … کوسش
ازروشورت کوسشوبومیکردم واقعااون لحظه غیرقابل وصفه بادندونام شورتشودرآوردم
بااین کارم حشری ترشدشروع کردم به خوردن کوسش خیلی حال میدادهم به اون …
 

10 . و به این سادگی … – داستان کوتاه
‎21 ژانويه 2012 … به نام خدا. پای راستم رو که کردم توی کفش چرمی قهوه ای که لنگۀ راستش از چپیه یک سایز بزرگتر بود و توی سبد حراجی فروشگاه چینی ها خریده بودم ، یک صدای ” خِرِش ”
 

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS