به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان بكن توش عزيزم دوستت

داستان بكن توش عزيزم دوستت

داستان بكن توش عزيزم دوستت
 

1 . مینا خانم همسایه عزیز | dastan2012
‎16 جولای 2010 … داستان از آنجا شروع میشه که ما به منزل جدید نقل مکان کردیم که اسم من در این داستان https://dastan2012.wordpress.com/2010/07/…/مینا-خانم-همسایه-عزیز/سیامک است . پدر و مادر من کارمند و من دانشجو و خواهرم خانه شوهر ……….در همسایگی ما
خانواده ای بودند که خیلی مرفه و به قول خودمون با کلاس بودن ( که توپ تکونشون نمیداد

 

2 . خواهرزن من، مريم | داستان سكسي
‎25 ژوئن 2011 … آن شب مريم خانة ما خوابيد. از همان اول شب، مدام با نگاه‌هايش با من حرف زد؛ جوري كه همه‌اش https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/خواهرزن-من،-مريم/نگاهم مي‌رفت روي زنم كه نكند از ماجرا بويي برد. بعد، حمام را گرم كردم و رفتم دوش
گرفتم. وقتي بيرون آمدم، از هر وقت ديگر مريم را بيشتر ميطلبيدم. مريم هم به اصرار
من…
 

3 . Google Reader
‎اسم من ابی و میخوام قصه سکس خودم با زندایی عزیزم وبراتون بگم راستش حال کردن من hotgram1.filmiro.com/…/d55c5126-aed3-4c6e-9b1f-1b4d2e28f32f.htmlبا زندایی که اسمش لویزاست به زمانهای دور دوران راهنمایی برمیگرده ولی اولین … داد
وابی هم گفت من ایلین دوست دارم خانم به سمت ایلین رفتم توهمون حالت بغل ش کردم ویه
بوس ازش کردم بهش گفتم البته همینطوره که میگی مادموزل ودباره مشغول کارش شد من از

 

4 . عشق، خیانت و جنایت (۲) | Dokhtarone’s Blog
‎5 سپتامبر 2011 … کیرمیخام وسط کار یهو کیرم از کوسش دراومدپری گفت زودباش بکن توش که مردم https://dokhtarone.wordpress.com/2011/09/…/عشق،-خیانت-و-جنایت-۲/کیرمو گرفتم دستم چشمم دوباره به اون سوراخ کون نازش افتاد خواستم بکنم توش …
کوسش قشنگ بازمونده بود بادستمال آبمو پاک کردمو بغلش کردم یه خورده موهاشو نوازش
کردمو درگوشش گفتم دوست دارم عزیزم خندیدو گفت منم همینطورآقایی!!!
 

5 . عرفان و مهسا | bia2sexdotnet
‎18 مارس 2011 … این رفیقم اسمش عرفان هستش و اینقدر باحال این داستان رو واسم تعریف کرد که من تو https://bia2sexdotnet.wordpress.com/2011/03/18/عرفان-و-مهسا/تمام طول تعریف کردنش راست کرده بودم و داشت کیرم میترکید. بگذریم بریم سر
اصل … رفتم از دوست دختر یکی از رفیقام که اسمش محمد بود (یعنی بنده) شمارش رو
گرفتم و شروع کردم به اس دادن و زنگیدن. اول قبول نمی کرد اما بعد از …
 

6 . سورپرایز در آموزشگاه رانندگی – داستان سکسی – fatishmiss
‎6 سپتامبر … اون روز باید حتمن ساعت 7 صبح بیدار می شدم تا برم مدارک گواهینامه رانندگی رو ببرم https://fatishmiss.wordpress.com/…/سورپرایز-در-آموزشگاه-رانندگی-داستان-س/آموزشگاهی که توش ثبت نام کرده بودم. قبلن امتحان … بدون خوردن هیچی و با صورت درهم
و بی حوصله شلوارمو پام کردم و یه تی شرت تنم کردم و با مدارک رفتم به طرف آموزشگاه
. تو راهرو … تازه از دوست پسرش جدا شده بود و حالش گرفته بود.
 

7 . داستان سکسی | sextehran587
‎20 ژوئن 2013 … سلام من مریم 18 سالمه دیگه وارد جزییات خودم نمیشم فقط براتون داستانی رو تعریف https://sextehran587.wordpress.com/2013/06/20/داستان-سکسی/میکنم که حدود 4ماه پیش اتفاق افتاد 16 سالم ک بود یه بار با دوستم شیرین …. کیرم
توش حرکت نمیکرد خیلی وحشی شده بودم نگاه نمیکردم داره درد میکشه یا حال میکنه
بعداز 10دقیقه تلمبه زدن به روش های مختلف آبم داشت میومد گفت بکن …
 

8 . داستان بهشت قسمت هفتم | داستان های بدون سانسور
‎23 جولای 2010 … زده که سوراخ کونش ورم کرده وکوسش هم چون باراولش بوده که کیرکلفت رفته توش https://beautyshining.wordpress.com/…/داستان-یهشت-قسمت-هفتم/لباش پفکی وقرمزشدن….. فکرمیکنم اگرچندباردیگه اینجوری به محسن کوس بده لبه
های کوس اونم مثل کوس منیربزرگ وتیره رنگ بشن که من دوست ندارم!!… وقتی شروع به
لیسیدن کوسش کردم صدای ناله ونفس نفسش بلندشد …. کارلیس …
 

9 . داستان بهشت قسمت هشتم | داستان های بدون سانسور
‎23 جولای 2010 … ازگائیدن کون منیرکه فارغ شدم وخواستم برم دوش بگیرم چشمم به پرستوافتادکه یک https://beautyshining.wordpress.com/…/داستان-بهشت-قسمت-هشتم/وری روی پهلوخوابیده و کون سفیدشوقمبل کرده ، اون بجای خوابیدن غش کرده بودبه
منیر گفتم منیر جون دوست دارم حالا که پرستواینجوری خوابیده و کونشویکوری کرده
اونو اینقدر لیس بزنی تا حشری شه وجلوی تواونوازکون بکنم .
 

10 . داستان و عکس و مطلب ,عاشقانه – داستان عاشقانه نگین و رامین
‎14 سپتامبر 2013 … داستان و عکس و مطلب ,عاشقانه♥ – داستان عاشقانه نگین و رامین – به نام کسی که یادش www.aloneloveme.blogfa.com/post/…/داستان-عاشقانه-نگین-و-رامینآرام جان و وجودش بودن جان است. … تمام فکرو ذهنم پیش حرف دوستم بود با خودم گفتم من
 

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS